دیانادیانا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
مایامایا، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

ديانا و مایا فرشته كوچولوهاي مامان و بابا

عکسهای دیاناجون از13ماهگی تا 21 ماهگی

    دیاناجون و بابایی در سرزمین شادی(13 ماهگی) دیانا خانم آخه شما توی سطل زباله چیکار میکنی؟   دیانا و مامانیش دریاچه چیتگر(14 ماهگی) قربون اون زبون درآوردنت عزیزم عزیز دل مامانی حیاط خونه دایی جون مهرداد(15 ماهگی) مسافرت محمودآباد فروردین 94 آش و کیک دندونی 8فروردین خونه دایی جون اسدالله   دیانا جون مشغول خوردن کیکش   دیانای شیطون بلا(16ماهگی) دختر خوشگلم عشقممم وروجک در پارک هنرمندان(17ماهگی) اینم یکی از پارکهای ترکیه...
13 مهر 1394

نی نی جدید

     دیانای عزیزم چند روزیه که وارد 22ماهگی شدی و با فاصله خیلی زیاد دوباره وقت کردم مطلبی تو وبت بزارم تو این ماهها تغییرات خیلی اساسی تو اخلاق و رفتارت کردی عزیزم دیگه کاملاً واضح صحبت میکنی با اون زبون شیرینت برامون هرچیزیو که میبینی تعریف میکنی گاهی اوقات چیزای جالب و عجیب غریبم میگی که من و بابایی واقعاً تعجب میکنیم که تو این حرفارو از کجات پیدا میکنی جیگر عسلی من نسبت به بچه های همسن خودت حساسیت ویژه ای داری و دوست داری تمام توجهات به تو باشه مثلاً بهار و لیلا کوچولو بزرگترین رقباتن هرجا که ببینید همدیگرو جنگ و دعوا و جیغ و .....تو خونه تا یادت به اونا می افته زود میگی بهار بد، ایلا(لیلا) بد ،دوست ندا...
23 شهريور 1394

18ماهگی دیانای عزیزم

  دختر عزیزم سلام خیلی وقته که مطلب جدیدی ننوشتم آخه دیگه انقدر با شیطونی های تو مشغولم که واقعاً وقت نمیشه الان که این مطلبو مینویسم تو خوابیدی اگه بیدار بودی من جرات آوردن لب تابو نداشتم کلا به گوشی های موبایل و تبلت و لب تاب و... حساسیت ویژه ای داری که تا میبینی زود میگی "بده بدش" و مالک میشی و دیگه با گریه باید ازت بگیریم خیلی بامزه شدی و خیلی دختر باهوشی هستی و یادگیریت فوق العادس عشقم کلی کلمه بلدی و کلی فعل به کار میبری تو حرفات جمله های دو کلمه ای سه کلمه ای هم بعضی وقتا میگی فقط کافیه یه کلمه ای رو پیشت بگیم یا یه صحبتی رو پیشت مطرح کنیم به زودی میبینیم که اونارو داری میگی هرروز توی بالکن برای کبوترا گن...
18 خرداد 1394

دیاناجون رویش اولین مرواریدت مبارک

    چند وقتی بود لثه های دیانا خانم به شدت متورم شده بود  و دائم دستش توی دهنش بود و مامانی هم هرروز توی دهنت سرک میکشید که ببینه دندونت دراومده؟؟؟؟ تا اینکه 8فروردین  وقتی بابایی داشت باهات بازی میکرد گفت دیدی که دندون دیانا دراومده؟؟؟!!!! منم خوشحال شدم و جیغ و فریاد و شادیییییییییی خیلی جالبه که همه نی نی ها اول دندون پایینشون درمیاد ولی دیاناجون اولین مرواریدش دندون نیش سمت چپ بود بلهههههه بالاخره دندون دختر عزیزم در سن 16 ماهگی بعداز کلی انتظار مامان و بابا دراومد مامانی برات یه عالمه شعر تولد دندونت مبارک خوند و تو هم با آواز مامانی نانای میکردی مامانی زودی وسایل آش دندونی رو آماده کرد...
16 فروردين 1394

سال نو مبارک

    دختر عزیزم دومین بهاری که در کنار مامانی و بابایی هستی رو بهت تبریک میگم امیدوارم صد و بیست تا بهار دیگه ام تجربه کنی و همیشه لبخند روی لبات باشه از اینکه این بهار هم شاد و سلامت در کنارمونی خدارو هزاران بار شکرگزارم عزیزم به خاطر لبخندات و عشق و انرژی که به ما میدی ازت ممنونم.دوستت داریم عشقم.   بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک آسمان آبی و ابر سفید , برگهای سبز بید عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار ...
9 فروردين 1394

خونه جدید

               دختر عزیزم بعد از تولدت خیلی سر مامانی شلوغ شد و دیگه نتونستم یه سری به وبلاگت بزنم مامانی و بابایی خیلی وقت پیش، از زمانی که توی شکم مامانی بودی ،تصمیم داشتیم که خونمونو تغییر بدیم و از شرق تهران به غرب تهران منتقل بشیم علت اینکه ما شرق تهران خونه داشتیم این بود که مامانی به محل کارش نزدیک باشه مامانی وقتی که سه ماهه باردار بود و تو توی دل مامان بودی تصمیم گرفت دیگه سرکار نره و استعفا بده هرچند که اوضاع مالیمون برای مدتی بهم میریخت ولی اینکارو انجام دادم مامی توی شرکت نفت شاغل بود و بعد از ده سال سابقه کار تازه استخدام شده بود.خیلی ها با این کار م...
24 بهمن 1393

بدون عنوان

شب یلدای زیبا با دیانا جون دیانای بابایی دیانا یکساله در تاریخ 93/09/19 دیانا کیکارو چیکار کردی عزیزم؟ اینم دیانای رقاص تزیینات تولد و میز شام در تاریخ 93/10/04 (همون تولد دسته جمعیه) اینم غذاهای تولد دیانا خانم  آش مخصوص که زندایی مهرنوش زحمت کشیده دیانا عسلی مامان عزیزمی جوجه نازنازی لیلا کوچولوی ناز و دیاناجون       مهراد جونی مهربانو و مهرآیین نازنین ویولنیست به به کیک یامی یامی  اینم شام باباجونم که خیلی دوسش دارم من و کیکم پرنس...
13 دی 1393